سديد الدين محمد عوفى
300
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
نبود كه سفرهء پرمور « 1 » پيش مهمان آوردمى و مروّت نبودى كه نان از نانخواه « 2 » بازداشتمى ، صبر كردم تا موران برفتند آنگه بياوردم « 3 » . مهمانان گفتند : بركت بر « 4 » سفرهاى « 5 » باد « 6 » كه چنين طعام دهد « 7 » . [ در ميهمانى دوستان تكلف ناپسند است ] حكايت ( 15 ) آوردهاند كه « 8 » وقتى مردى را دوستى بود كه « 9 » مصادقت « 10 » ميان ايشان بودى « 11 » و موافقت عظيم « 12 » . از اتفاق آن دوست به مهمان دوست خود آمد « 13 » . بيچاره ميزبان در ضيافت او انواع تكلف بهجاى آورد « 14 » و اصناف نعمتها بر خوان نهاد . و هرروز از نو دعوتى تازه و تكلفى مىكرد « 15 » . مهمان بعد از سه روز عزم رفتن كرد و چون مىرفت گفت : دريغا كه مهمانى « 16 » ندانستى كرد « 17 » ! اگر وقتى به مهمان من آيى « 18 » ترا مهمان - دارى « 19 » بياموزم . ميزبان خجل شد و مىانديشيد كه در ضيافت او چه تقصير كردهام « 20 » و كدام دقيقه از دقايق مهماندارى « 21 » فروگذاشته « 22 » . مدّتى درين انديشه مىبود « 23 » تا يك بار او را « 24 » بدان شهر دوست سفرى اتفاق افتاد « 25 » و به خانهء او نزول كرد . دوست مقدم او را عزيز داشت و تبجيل واجب
--> ( 1 ) مج : پر موران ( 2 ) مج : نانخوارگان ( 3 ) متن - آنگه بياوردم ، مج : آنگاه سفرهء طعام بياوردم ( 4 ) مپ 2 + اين ( 5 ) مج : بر سفره ( 6 ) مج - باد ( 7 ) مج : دارد + و رحمت بر خواجه كه چنين غلام دارد ( 8 ) مج - آوردهاند كه ( 9 ) مپ 2 : و ( 10 ) مپ 2 + و موافقت ( 11 ) مپ 2 : عظيم بود ( 12 ) مپ 2 - و موافقت عظيم ، مج - و مصادقت ميان . . . . عظيم ( 13 ) مج : نزد دوست خود آمد و مهمان او شد ( 14 ) مپ 2 : تكلف مىكرد ( 15 ) مپ 2 - و اصناف . . . مىكرد ، مج : هر روزى دعوتى نو تازه كردى ( 16 ) مج : مهماندارى ( 17 ) مج : كردن ( 18 ) مج : بر من رسى ( 19 ) مپ 2 - مهماندارى ( 20 ) مج : كه از رعايت چه باشد كه در ضيافت اين مرد نرفت ( 21 ) مپ 2 - از دقايق مهماندارى ( 22 ) مپ 2 + ام ، مج - شد ( 23 ) متن : بودم ، مج : مدتى درين بود ( 24 ) متن - را ( 25 ) مج : وقتى او را به شهر آن دوست سفرى شد